شفاعت
بسم الله الرحمن الرحيم
اگر خدا با دانشمندان عهد نبسته بود كه سخن بگويند هرگز سخن نمي گفتم ، حقيقت تنها آن نيست كه گذشتگان گفته اند بلكه سخنان تازه ديگر نيز هست ، اگر رموزي در گفتار من هست بدانيد كه حكيمان پيشين نيز از ترس توده نادان ، سخنان خويش را به رمز و اشاره بيان مي كردند .
حكيم شهاب الدين سهروردي
شفاعت در قرآن
شفاعت به معني واسطه و وسيله قرار دادن چيزي براي رسيدن به خواسته اي و مهمترين شرط آن تناسب وسيله با خواسته مي باشد زيرا هر چيزي نمي تواند ما را به هر خواسته اي برساندبلكه هر خواسته اي نياز به وسيله اي متناسب با خود داردبراي رفع تشنگي نمي توان از پريدن در هوا مثلا استفاده نمود بلكه بايد آب گوارايي را وسيله قرار داده و با نوشيدن آن تشنگي را رفع نمود و براي رفع گرسنگي بايد از غذايي دندانگير استفاده نمود زيرا با دويدن يا خوابيدن يا شنا كردن يا هر كار ديگري غير آن به خواسته مطلوب نمي رسي و نيز زن و شوهرهر كدام شفيع ديگري در رفع نياز جنسي و دارا شدن فرزند مورد آرزوي خود و همين طور در همه موارد و مسائل حتي در امور معنوي كه براي رسيدن به مغفرت و تقرب به خداوند و نجات از عقوبت بخاطر معاصي بايد از شفيعي مناسب و راهي صحيح و وسيله اي معقول و خدا پسند اقدام نمود .
(يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون ) (مائده 35 )
(اي كسانيكه ايمان آورده ايد از خداوند پروا بداريد و وسيله (تقرب ) به او را طلب كنيد و در راه او به جهاد پردازيد باشد كه ظفرمند گرديد.)
اما وسيله
بسيار جالب است كه در خود اين آيه بهترين و بالا ترين وسيله تقرب به خدا وند كه ايمان به خداوند و تقوا و جهاد در راه اوست بيان شده و در خطبه 110 از اميرالمؤمنين علي عليه السلام اضافه بر موارد ذكر شده اقامه نماز و ايتاء زكوة و روزه رمضان و حج و عمره خانه خدا و صله رحم و صدقه سر و آشكار و هر كار خيري كه وسيله تقرب به خداوند مي باشد معرفي مي نمايد
اما شفيع كيست
از جمله شفيعان توبه يعني ۱-ندامت و پشيماني از گناه 2- وتصميم بر ترك 3- وجبران آن 4- واستغفا ر وطلب آمرزش از خداوند مي باشد كه اگر ندامت حاصل نشده باشد ويا مصمم بر ترك نبوده ويا جبران آن معصيت اگر قابل جبران بوده ننمايد ويا پس ازهر سه از خدا طلب مغفرت نكند (زيرا معصيت او را نموده واستغفار يعني عذر خواهي از خداوند بخاطر نافرماني كه انجام داده محقق نشود.) توبه قبول نيست (قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفرالذنوب جميعاً وانيبوا الي ربكم واسلموا له)( 54 زمر) بگو اي بندگان من كه بر خود اسراف نموده (از حد خود خارج شده وبه حدود الهي تجاوز نموده اند) از رحمت خداوند نا اميد نباشيد زيرا كه خداوند همگي گناهان را آمرزنده است و باز گرديد به سوي پروردگارتان و تسليم دستورات و حدود الهي شويد . (ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء) ( نسا ء 68-116) خداوند شرك را نمي بخشد ولي غير آنرا براي هركه بخواهد مي بخشد حال بايد ديد شرك چگونه بخشيده مي شود و گناه غير شرك را از چه كساني مي بخشد (و اني لغفار لمن تاب و أمن و عمل صالحاً ثم اهتدي)( طه 82) همانا من آمرزنده ام براي هر كس كه 1- توبه كند ( حتي مشرك ) 2- ايمان آورد 3- اعمال صالح كه از جمله جبران گذشته نمايد و به هدايت گرائيده باشد پس توبه و باز گشت به خداوند بهترين شفيعي است كه موجب نجات انسان مي گردد اشتباه بت پرستان در اين بوده كه به جاي باز گشت به خداوند بتي را كه خود مي ساختند شفيع و واسطه قرار داده و مي گفتند (هولاء شفاؤنا عندالله ) اينان شفيعان ما نزد خداوند مي باشند در جواب از عمل آنها فرمود (ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولوا كانوا لا يملكون شيئاً ولا يعقلون قل لله الشفاعة جميعاً )(44 زمر)
تنها شفيع خداوند است زيرا او مالك همه چيز است در صورتي كه اينها مالك چيزي نيستند يعني شفيع بايد كسي باشد كه مالكيت داشته باشد واو غير خداوند كسي نيست وهمه شفاعت ها از آن خداوند است.
دومين شفيع ايمان قلبي به خداوند و رسولش مي باشد ولازمه ي آن تقوا است يعني عمل بر طبق دستورات او مي باشد ( يا ايها الذين آمنوا اتقوالله وآمنوا برسوله... يغفر لكم والله غفوررحيم )( 38 حديد )كه با تحقق ايمان وعمل بر طبق دستورات الهي تبعيت ازرسول وسنت وي آمرزش حتمي بوده چراكه خداوند آمرزنده مهربان است پس شفاعت پيامبر همان اعتقاد به نبوت وعمل به سنت اوست در زندگي دنيايي كه موجب نجات و فلاح درعقبي است مرحوم صدر المتا لهين در جلد 3 تفسير خود ص 322 مي گويد ( ان معني كون الرسول شفيعاً ان الايمان بحقيقته والا عتراف برسالته يوجب هيئةً في النفس بها يتحقق لنور الرحمة والنجاة من عذاب النار والمؤثر في شفاعته في صورة النبي الحاصلة في النفس العارفة به صلي الله عليه واله وليست امرا منفصلا عن ذات المؤمن وكذا الحال في سائر الشفعاء والاخلاء يوم الدين) ترجمه . شفیع بودن رسول به معنی آن است که ایمان به حقیقت او و اعتراف به رسالتش آمادگی و هیاتی را در نفس برای دریافت رحمت و نجات از عذاب دوزخ فراهم می کند و آن چیزی که موثر در شفاعت اوست همان صورتیست که از پیامبر در نفس شخص آگاه به پیامبر حاصل می گردد و آن چیزی جدای از ذات مومن نیست و همین گونه است حال در مورد سایر شفیعان و دوستان در روز قیامت .
3 - سومين شفيع هر عمل خير و صالحي كه هم حسن فاعلي وهم حسن فعلي داشته باشد موجب شفاعت از شخص مي باشد( وعدالله الذين امنوا وعملواالصالحات لهم مغفرة واجرعظيم)(مائده 9 )اين وعده ي خدا وند است براي كساني كه با داشتن ايمان واعمال صالح (يعني هر دو زيرا ايمان بدون عمل صالح ويا عمل صالح بدون ايمان مفيد فايده اي نيست )براي آنان است مغفرت واجر عظيم پس خود عمل صالحي كه از روي ايمان به خداوند صادر شده باشد بهترين شفيع است.4-شفاعت قرآن وائمه عليهم السلام ويا هر چيز مقدس ومكان هاي متبركه اي كه انسان را به صراط مستقيم ويا اعمال صالحه هدايت وراهنمايي كند از بهترين وسيله هايي است كه ما را به خداوند نزديك ودر معرض شمول رحمت خداوند قرار مي دهد می باشد واز همين نمونه است شفاعت نمودن عالم كه وسيله هدايت انسان هاي ديگر گرديده وشفاعت شهيد كه ديگران را به حقانيت راه خود وگرايش ديگران به آن رهنمون شده
شفاعت مخصوص دنيا
خلاصه آنكه بايد بدانيم كه بدون توبه و دوري از گناهان وبدون ايمان و عمل صالح وپيروي صحيح از قرآن وپيامبر و ائمه معصومين عليهم السلام انتظار شفاعت از كسي داشتن غير معقول و مردود است چرا كه( من يعمل سوءايجر به و لا یجد من دون الله ولياً و لا نصيراً)( نساء 123) هر كس عمل بد انجام دهد مجازات مي شود و از غير خداوند سرپرستي و ياري كننده اي نمي يابد . اين قانون جدي خداوند است كه نبايد به شوخي گرفته شود و فكر كنيم كه با هر عمل بدي روز قيامت كه با اولياء خدا مواجه شديم آنان ما را نجات خواهند داد چرا كه در قيامت مالك يوم الدين خداوند است كه در هر شبانه روز چندين بر تكرار و اقرار كرده ايم و باز چشم به شفاعت ديگران دوخته و از گرفتاراني نباشيم كه از روي حسرت و ندامت بگوييم ( ياليتني اتخذ ت مع الرسول سبيلاً ياليتني لم اتخذ فلاناً خليلاً)( فرقان 28) اي كاش راهي با رسول گرفته بوديم (در دنيا) و از هدايت هاي او بهره مند شده بوديم تا اينجا وسيله نجات من مي شد چون آنجا ديگر جاي شفاعت نيست (يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين امنوا انظرونا نقتبس من نوركم قیل ارجعوا وراءكم فالتسموا نورا)( 13حديد) درروز قيامت مردان وزنان غير مؤمن به مؤمنين گويند ما را مورد لطف ورحمت قرار دهید كه از نور و روشني شما استفاده كنيم (در جواب به آنها ) گويند برگرديد به پشت سر خود (يعني گذشته ي خود در دنيا ) وصريح ترين آيه درنفي شفاعت در روز قيامت( 48بقره)( انفقوا مما رزقناكم من قبل ان ياتي يوم لابيع فيه ولا خلة ولا شفاعة) از آنچه روزي شما نموده ايم انفاق كنيد پيش از آن كه بيايد روزي كه در آن نه خريدي هست (كه بتوانيد شفاعت ويا هر چيز ديگري را خريداري نمائيد چون نه شما پولي داريد كه عوض دهيد ونه فروشنده اي هست ) ونه دوستي ( كه شما را از آن گرفتاري بتواند برهاند ) ونه شفاعتي (كه بتواند براي شما توصيه ويا شفاعتي كند )چون در آن روز شفيعي غير از اعمال خود انسان يافت نمي شود)(فما تنفعهم شفاعة الشافعين )(48مدثر) نكته قابل توجه اينكه در بیشتر آيات مربوط به شفاعت شافعين صراحتي بر انجام شفاعت در قيامت ندارد بلكه بيشتر اقرار به نفي شفاعت دارد. ان تجتنبوا کبائر ماتنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریما . نساء ۳۱ اگر از گناهان کبیره اجتناب نمودید گناهان کوچک شما نادیده گرفته می شود . پس این گونه اشخاص در همین دنیا به شفاعت رسیده اند که توانسته اند خود را از گناهان کبیره دور نگه دارند و نسبت به صغائر هم که خداوند وعده عفو داده پس نیازی به شفاعت آخرت ندارند.
اما شفاعت انبياء ورسل وائمه عليهم السلام
به اسناد واستفاده از آيه ي شريفه( ولوانهم ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً)(64نساء) يعني اگر آنان كه درباره ي خود ستم نموده (ونخواستند حكم پيامبر را بپذيرند) پيش تو آيند واز خداوند (نسبت به گناه خود) طلب مغفرت نمايند وپيامبر نيز براي آنان طلب مغفرت نمايد خداوند را توبه پذيرو مهربان خواهند يافت. صحيح به نظر نمي رسد زيرا اولاً اين آيه دليل بر اين كه هر پيامبر ويا امامي درقيامت شفاعت مي كند نيست چون مورد آيه خاص كساني است كه نمي خواستند حكم پيامبر را بپذيرند كه پس از توبيخ از عمل خود نادم شده به حضور پيامبر آمده وپس از طلب مغفرت از خداوند از پيامبر خواستند كه نافرمانيشان را مورد بخشش قرار دهد ثانياً عمل آنان اگر چه بي حرمتي به پيامبر بوده ولي در حقيقت بي حرمتي به خداوند بوده وآمدنشان نزد آن حضرت به عنوان عذر خواهي بود كه با استغفار پيامبر براي آنان پذيرفته مي شد ثالثاً اين مسئله در زمان حيات پيامبر بوده ونبايد دليل بر درستي توسل به انبيا وائمه وطلب شفاعت از آنان حتي پس از رفتنشان از دنيا قرار گيرد رابعاً آمدن وطلب مغفرت آنان در حقيقت توبه از عمل نادرست خود بوده كه خداوند بايد آن را بپذيرد ( نه پيامبر ) ولذا پيامبر هم براي آنان از خداوند هم طلب مغفرت مي نمايد و هم چنين آيه شريفه (قالوا يا ابانا استغفر لنا دنوبنا انا كنا خاطئين)( يوسف97 ) برادران يوسف پس از افشا شدن خطايشان وزجر چهل ساله اي كه به پدر روا داشتند از روي شرمندگي به عذر خواهي نزد پدر آمده و( گفتند اي پدر طلب آمرزش كن براي ما گناهانمان را چرا كه محققاً ما خطا كاريم ) خودشان مي توانستد از خداوند طلب مغفرت كنند وبايد مي كردند اما چرا از پدر خواهان طلب مغفرت شدند آيا به خاطر اين كه او را پيامبر ويا مستجا ب الدعوة مي دانستند ويا به خاطر آن بود كه به پدرشان دروغ گفتند وزجر وصبر بزرگي را بر او تحميل كردند وخود را در پيشگاه خداوند گنه كار ونزد پدر شرمنده مي دانستند از او خواستند كه برايشان طلب مغفرت كند نه به عنوان اين كه او پيامبر است بلكه قبول استغفار پدر را نشانه ي پذيرفتن عذر وعفو از گناه خود مي دانستند اما چرا حضرت يعقوب همان وقت برايشان طلب مغفرت كه در حقيقت پذيرش عذر آنان بود ننمود بلكه گفت ( سوف استغفر لكم ربي انه هوالغفور الرحيم ) در آينده برايتان طلب مغفرت خواهم نمود . معني داراست وخلاصه از اين دو آيه نمي توان بر حقانيت شفاعت انبيا يا ائمه در قيامت وياتوسل به آنها در دنيا استناد نمود
شفاعت از نظر روايت
عن علي بن موسي الرضا عن ابيه عن ابائه عن علي قال رسول الله ... انما شفاعتي لاهل الكبائر من امتي فاما المحسنون فما عليهم من سبيل قال الحسين ابن خالد فقلت للرضا يابن رسول الله فما معني قول الله و لا يشفعون الا لمن ارتضي قال لا يشفعون الا لمن ارتضي الله دينه (حديث 4 از مجلس 2 امالي صدوق) امام هشتم از پدرانش از پيامبر كه فرموده است همانا شفاعت من مخصوص مرتكبين گناهان كبيره از امت من مي باشد اما نيكان نيازي به آن ندارند ( ظاهراً اين حديث اولاً بر خلا ف قرآن است زيرا كه قرآن مي گويد (من يعمل سوءاً يجزبه )(نساء 113 )(ومن يأت ربه مجرماً فان له جهنم)( طه 75)( و من يعمل مثقال ذرة شراً يره )(زلزال) ثانياً پرهيز از هيچ گناه كبيره اي لا زم نيست چون پيامبر شفاعت از آنرا بعهده گرفته ثالثاً اصلاً احكام قرآن لغو است چون اگر عمل هم نشود شفاعت هست رابعاً انذار و تبشير هم بي معني است و چون اين حديث با اين اشكالات قابل هضم نبوده بعضي آنرا توجيه نموده و گفته اند كه منظور از كبائر آنهايي هستند كه شخص از آنها توبه نموده باشد اما توجه نكرده اند كه اگر شخص از آنها توبه نموده باشد كه ديگر نيازي به شفاعت ندارد به دليل( آيه 82 طه)( و اني لغفار لمن تاب و أمن و عمل صالحاً ثم اهتدي) و بعضي مثل مرحوم آية اله غروي در كتاب آدم آنرا مجعول و از احاديثي دانسته كه فاضربوه علي الجدار .سپس راوي مي گويد يابن رسول الله معني فرموده خداوند كه (لا يشفعون الامن ارتضي) چيست فرمود يعني شفاعت نمي كنند مگر اينكه دين شخص مورد رضايت خداوند باشد . دقت كنيد اين قسمت از حديث با قسمت قبلي منافات دارد و چگونه مي توان تصورنمود كه مرتكب كبيره دينش مرضي خداوند باشد ؟ زيرا اگر شخصي كه مرتكب كبيره شده دينش مرضي خداوند است كه نياز به شفاعت ندارد چون شفاعت را براي همين مي خواهند كه رضايت خداوند را به دست آورند واگر مرضي خداوند نبوده كه شفاعت شامل حال او نمي گردد پس اين تضاد كه دليل مخد وش بودن اين حديث است چگونه مي توان رفع وتوجيه نمود؟ از روايت بعدي استفاده خواهد شد .
روايتي ديگر
از امام كاظم از پدرانش از پيامبر نقل شده كه فرموده شفاعت من مخصوص مرتكبين گناهان كبيره از امت من است اما خوبان (كساني كه مرتكب كبيره اي نشده اند)بر آنها راهي نيست (نياز به شفاعت ندارند ) گفته شد يابن رسول الله چگونه شفاعت مخصوص اهل كبائراست در صورتي كه قرآن مي گويد (لا يشفعون الا لمن ارتضي)شفاعت نمي كنند مگر براي كساني كه مرضي خداوند باشند و كسي كه مرتكب كبيره باشد نمي تواند مرضي خداوند باشد فرمود هيچ مؤمني نيست مگر آن كه پس از ارتكاب كبيره ناراحت شده واز گناه خود پشيمان مي گردد و پيامبر فرموده كه همان پشيماني او براي توبه كافي است وفرمود كسي كه از كار خوب شاد شود واز كار بد ناراحت گردد پس او مومن است(نشانه ي ايمان او مي باشد ) بنابر اين كسي كه از كار بدي كه انجام داده پشيمان نگردد مؤمن نيست وشفاعت در حق او نيست چرا كه ظالم بوده وخداوند فرموده ( ما للظالمين من حميم ولا شفيع يطاع ) براي ظالمين حمايت كننده وشفيعي كه شفاعتش مورد قبول واقع شود نيست گفته شد يابن رسول الله چگونه كسي كه مرتكب گناهي شده وپشيمان نباشد مؤمن نيست .فرمود هر كس كه مرتكب گناه كبيره اي شود ومي داند كه بر آن گناه عقوبت خواهد شد حتماً پشيمان خواهد بود ووقتي چنين حالت پشيماني بر او حاصل شد در حقيقت تائب است ودر اين هنگام شايستگي شفاعت را خواهد داشت (يعني به شفاعت رسيده) وهر گاه كه از عمل خود پشيمان نشده بلكه اصرار بر آن داشته باشد مورد مغفرت قرار نمي گيرد (يعني شفاعت به او نرسيده) (لا صغيرة مع الاصرار هيچ گناه صغيره اي درصورت اصرار وتكرار صغيره نيست بلكه كبيره است ) زيرا كه او مؤمن به عقوبت گناه خود نبوده چرا كه اگر مؤمن به عقوبت بود بايد پشيمان مي گشت و اما فرموده خداوند كه ( ولا يشفعون الا لمن ارتضي ) شفاعت نمي كنند مگر براي كسي كه دينش مورد رضايت خداوند باشد منظور از دين همان اعتقاد به پاداش بر خوبي ها و عقوبت بر سيئات مي باشد پس كسي كه دينش مرضي خداوند باشد آن كسي است كه پس از ارتكاب گناه از آن پشيمان بوده به خاطر عقوبتي كه در قيامت براي او هست . (به نقل از الميزان از توحيد صدوق)
در كافي ازامام صادق در نامه اي كه براي اصحابش نوشته آمده ( من سره ان ينفعه شفاعة الشافعين عند الله فليطلب الي الله ان يرضي عنه ) ( بنقل از تفسير نمونه از بحار ) كسي كه خوشحال مي گردد از اينكه از شفاعت شافعين سود مي برد پس بايد (لام تأكيد) طلب كند و بيابد بسوي خداوند راهي كه خداوند از او راضي شود رفتن به اين راه در دنيا ميسر است و خيلي روشن است كه اين شفاعت مربوط به عمل خود انسان و استفاده از هدايت هاديان به حق مي باشد و اصل حقيقت شفاعت همان به دست آوردن رضايت خداوند است .
خلاصه و نتيجه بحث
اينك با توجه به توضيحات قبلي و روايات مربوطه به اين نتيجه مي رسيم كه شفاعت پيامبر براي مرتكبين گناهان كبيره پس از ندامت و تحقق توبه و استغفار كه نتيجه ارشادات قبلي از ناحيه پيامبر بر آن گونه اشخاص وارد شده كه بخاطر اعتقاد به پيامبر و سخنان و دستورات او در قلوب مؤمنين ايجاد شده ، مي باشد و در حقيقت شفاعت پيامبر نسبت به شخص مرتكب كبيره همان اعتقاداتي است كه از ناحيه پيامبر در قلب او ايجاد گرديده و به همين جهت كساني كه مصر به صغاير بدون ندامت و استغفار بوده در حكم مرتكب كبيره لا يغفر مي باشد در دل آنان رسوخ ننموده و شايستگي نجات را ندارند چون دين آنان مرضي خدا وند نيست و شفاعت شامل حال آنان نشده ( نه آنكه نمي شود).
شفاعت در قيامت
همانطور كه از ظاهر بعض آيات مثل آيات سوره مدثر ) كل نفس بما كسبت رهينه الا اصحاب اليمين في جنات يتسائلون عن المجرمين ماسلككم في سقر قالوا لم نك من المصلين و لم نك نطعم المسكين و كنا نخوض مع الخائضين و كنا نكذب بيوم الدين حتي أتينا اليقين فما تنفعهم شفاعة الشافعين . ) هر كس در گرو اعمال خويش است مگر اصحاب يمين (كه هيچ گناهي نداشته و نامه عملشان را به دست راستشان مي دهند ) آنها در باغهاي بهشتند و از مجرمين سوال مي كنند چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت ( بهشتيان در بهشت بر جهنميان در جهنم اشراف دارند كه اين خود لذت مضاعفي است كه مجرمين را در آن عذاب مي بينند همانطور كه جهنميان وقتي بهشتيان را در آن نعمتها مي بينند برايشان عذاب مضاعفي است ) مي گويند ما از نماز گزاران نبوديم و اطعام مستمند نمي كرديم و پيوسته با اهل باطل همنشين و هم صدا بوديم و همواره روز جزا را انكار مي كرديم تا اكنون كه به يقين رسيده ايم از اين رو شفاعت شفاعت كننده گان به حال آنان سودي نمي بخشد . استفاده مي شود كه شفاعتي در كار هست اما براي چه كساني ؟ . از جمع آيات و روايات مربوطه مي توان گفت شامل مجرمینی می گردد که پس از توبه و اصلاح خود نتوانسته اند و یا امکان نداشته که گناه خود را جبران نمایند و كدورتي در آنها باقي مانده كه با شفاعت اصلاح مي گردد .
سلام به شما عزیزی که این وبلاگ را مطالعه می کنیدو با نظرات و انتقادات خود ما را راهنمایی می کنید .