حضرت عيسي ابن مريم از قرآن
ما قلت لهم الا ما امرتني به ان اعبدوالله ربي و ربكم و كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليهم و انت علي كلشي شهيدا ( مائده 117) خداوند از قول حضرت عيسي مي فرمايد نگفتم به آنان ( مردم ) مگر آنچه را تو امر كردي كه عبادت كنيد پروردگار من و پروردگار خود را و تا وقتي كه من بین آنان بودم شاهداعمال آنان هستم و پس از آنكه مرا بر گرفتي تو خود نگهبان و مراقب اعمال آنان هستي و تو بر هر چيز آگاهي نكته اي كه از كلمه ( توفيتني ) مي توان استفاده نمود آنستكه حضرت عيسي مثل انسانهاي ديگر پس از مرگ و رفتن از دنيا هيچ حضوري ندارد چون كلمه توفي اگر چه بمعني مرگ نيست اما ملازم با موت و كنايه از موت مي باشد بدليل آيه ( حتي اذا جاء احدكم الموت توفته رسلنا)
آن گاه كه مرگ يكي از شما فرا رسد فرستادگان ما آنرا توفي مي كنند يعني اعمال وي را دريافت مي نمايند پس مرگ مربوط به عوامل خودش مي باشد كه همزمان با آن پرونده و نامه عمل او بسته و دريافت مي شود و اين خود گواه بر اينست كه نه روحي وجود دارد كه قبض شود و نه پس از مرگ حضور و شهادتي هست زيرا مي گويد پس از آنكه مرا گرفتي ديگر من شاهد اعمال آنان نيستم و تو خود حاضر و شاهد اعمال آنان هستي و اينكه آن حضرت را زنده بدانيم خلاف ظاهر آيه است .
اذا قال الله يا عيسي اني متو فيك و رافعك الي (55 ال عمران ) آن گاه كه خداوند به عيسي گفت من تو را توفي نموده و بالا برنده ام بسوي خود .
و ما قتلوه يقينا بل رفعه الله اليه ( نساء 157) او را نكشتند يقينا بلكه خداوند او را بسوي خود بالا برد.
مستفاد از آيه آنستكه حضرت عيسي را نكشتند و اين منافات با مرگ طبيعي ندارد
در كتاب رشحات البحار ص 154 از نور الله شاه آبادي آمده كه حضرت عيسي هر چند بدست يهود كشته نشده و به دار آويخته نشده خداي تعالي آن حضرت را قبض روح فرموده و به سوي خويش باز گردانده و مراد از رفعت جنبه مكاني ندارد بلكه رفعت مقام و قرب منزلت اوست .
همچنانكه در باره حضرت ادريس آمده ( واذكر في الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا و رفعناه مكانا عليا . مريم 57
بنابر اين اگر رفعت را رفتن به آسمانها بدانيم حضرت عيسي تنها نيست بلكه ادريس هم بايد در آسمانها باشد و به همين مناسبت علامه طباطبايي گويد ( الرفع خلاف الوضع والمراد الرفع المعنوي دون الرفع الصوري اذ لا مكان له تعالي و الايه نظير احياء عند ربهم و في حق ادريس رفعناه مكانا عليا. الميزان جلد 3 ص 224
و ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته و يوم القيمه يكون عليهم شهيدا ( نساء 159) از اهل كتاب نيستند مگر آنانكه قبل از مرگ عيسي به وي ايمان آوردند . 2 نكته از اين آيه استفاده مي شود 1- اينكه مسيحي واقعي و اهل كتاب بودن مخصوص كساني است كه در زمان حيات و قبل از مرگ عيسي به وي ايمان آوردند و ديگراني كه پس از مرگ وي مسيحي بوده و هستند چون عموماً مشركند لقد كفر الذين قالوا ان الله هوالمسيح ابن مريم ( مائده 17) و غير موحد و قائل به تثليث و يا وي را ابن الله گفتند مسيحي واقعي نيستند 2- كلمه قبل موته صريحا دليل بر مرگ حضرت عيسي مي باشد بنابراين حضرت عيسي هم مثل ساير انبيا و انسانهاي ديگر از دنيا رفته و استناد ببعض روايات بر زنده بودن آنحضرت و به آسمان چهارم رفتن غير معقول مي باشد زيرا اولاً آسمان چهارم كجاست و ثانياً زنده بودن در آنجا براي چيست و چه خاصيتي براي خود او و يا ديگران مي تواند داشته باشد و ثالثاً حوائج جسمي خود را آنجا چگونه برطرف مي نمايد و رابعاً اگر رفتن و بودن در آسمان چهارم امتيازي باشد كه پيغمبر اسلام اولي و شايسته تر است در صورتيكه خداوند به وي فرمود ( انك ميت و انهم ميتون ) و اينكه گفته شده كه پس از ظهور ولي عصر از آسمان فرود آمده و پشت سر آنحضرت نماز مي خواند اگر مستند و صحيح باشد نياز به تاويل دارد و بايد گفت منظور در هم شكسته شدن آئين مسيحيت و گرويدن به ولي عصر مي باشد. زیرا با ظهور ولی عصر آوردن مسیحیان و ایمان آوردن آنها به حضرت عیسی بی معنی است چون در آن روز که لیظهره علی الدین کله باید به اسلام و امام زمان ایمان بیاورد نه به حضرت عیسی و مسیحیت پس زنده بودن حضرت عیسی تا ظهور ولی عصر و ایمان آوردن مسیحیان به وی بر خلا ف اعتقاد به جهانی شدن اسلام و حکومت حقه ولی عصر می باشد.
سلام به شما عزیزی که این وبلاگ را مطالعه می کنیدو با نظرات و انتقادات خود ما را راهنمایی می کنید .